فقط بچه شهرستانی ها


من از خدا خواستم

به من توان و نیرو دهد

و او بر سر راهم مشکلاتی

قرار داد تا نیرومند شوم.

من از خدا خواستم

به من عقل و خرد دهد

و او پیش پایم مسایلی

گذاشت تا آنها را حل کنم.

من از خدا خواستم

به من ثروت عطا کند

و او به من فکر داد

تا برای رفاهم بیش تر تلاش کنم.

من از خدا خواستم

به من شهامت دهد

و او خطراتی در زندگیم پدید آورد

تا بر آنها غلبه کنم.

من از خدا خواستم

به من عشق دهد

و او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد

تا به آنها محبت کنم.

من از خدا خواستم

به من برکت دهد

و خدا به من فرصت هایی داد

تا از آنها بهره ببرم.

من هیچ کدام از چیزهایی را که

از خدا خواستم، دریافت نکردم

ولی به همه چیزهایی

که نیاز داشتم، رسیدم.

 

 

 
منبع: عشق بدون قید و شرط




تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳۱ | ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

 شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

 باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

 من همه محو تماشای نگاهت

 آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

 خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

 شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید

 تو به من گفتی : از این عشق حذر کن!

 لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ،آئینه عشق گذران است

 تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ،‌ که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

 با تو گفتم :‌ "حذر از عشق؟     ندانم.

     سفر از پیش تو هرگز،نتوانم.          

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

 چون کبوتر لب بام تو نشستم،

 تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"

 باز گفتم که: " تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

اشکی ازشاخه فرو ریخت مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشک در چشم تو لرزید

 ماه بر عشق تو خندید،

 یادم آید که از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم ، نرمیدم

 رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

 نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

 نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳۱ | ٩:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

50 سال بعد ، خبر ساعت 20:30 ......
سلام و صلوات بر محمد وال محمد... (و بعد از قراءت سوره بقره) اخبار امشب را به صمع و نظرتان میرسانیم......:



* قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید. از خود راضی

* ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.

* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیل .. تر نشده اند به سه عدد رسید.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی...... خندهقهقهه

* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.

* یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.

* به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.

* به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.

* روئسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.

* 70 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.

* از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

* شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند.

منبع:وبلاگ عشق کهن





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳٠ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

 

 

 

مرا ز یاد خواهی برد می دانم

 

  ومن از دیدگان  سرد تو یک روز می خوانم

                              سرود تلخ وغمگین خداحافظ

 

مرا از یاد خواهی برد

  و از یادم نخواهی رفت من این را خوب میدانم

                    که روزی هم مرا از خویش خواهی راند   

 

و قلبت را که روز ی آشیان گرم عشقم بود خواهی برد،

                                            تو از یادم نخواهی رفت و

         چشمان تو هر شب آسمان تیره ی احساس من را نورمی پاشد ،با خاطراتت زنده خواهم بود

              چه غمگینم از این 

 

 

مرا از یاد خواهی برد می دانم

                                     و

         می دانی که از یادم نخواهی رفت





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٩ | ٤:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()


دلتنـــــــــگ

کودکـــــیـــــــــــــم :

 


قهر میکردیم تا قیامت....

ولحظه ای بعد قیامت میشد.

 

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٩ | ٩:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

عاقبت یکروز ما هم زین جهان پرمیکشیم

باده رفتن ز دنیا را همه سر میکشیم

بر کن و صد پاره کن این جامه کبر وریا

وقت رفتن ما همه یک جامه در بر میکشیم





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٧ | ٦:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()
تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٧ | ٥:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای فرزاد فرزین به نام شلیک با چهار کیفیت متفاوت …

ترانه : یاحا کاشانی ، فرزاد فرزین ، حامد رجبی ، مسعود محمدی و روزبه بمانی
آهنگساز : فرزاد فرزین ، مجید رسائی ، انوشیروان تقوی و عباس لطیفی
تنظیم : کوشان حداد ، انوشیروان تقوی ، مهران خلیلی ، نوید سپهر و فرزاد فرزین

 

MP3 320 MP3 128 OGG 64 MP3 32
دانـلـود یـک جـا دانـلـود یـک جـا دانـلـود یـک جـا دانـلـود یـک جـا
دانلود تک به تک دانلود تک به تک دانلود تک به تک دانلود تک به تک





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٧ | ٥:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

ترانه شب انتظار 

 

با صدای داریوش رفیعی

ساخته مجید وفادار

سایز فایل : 31/1 مگابایت

فرمت : .mp3

سرور : پرشین گیگ

 

 

متن ترانه :

 

شب به گلستان تنها منتظرت بودم

باده ناکامـــی در هجر تو پیمودم

 

                            منتظرت بودم ... منتظرت بودم ...

 

آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم

وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم

 

                            منتظرت بودم ... منتظرت بودم ...

 

بودم همه شب دیده به ره تا به سحرگاه

ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه

غمها به سر آمد زنگ غم دوران از دل بزدودم

 

                            منتظرت بودم ... منتظرت بودم ...  

 

پیش گلهـــــا شاد و شیدا میخرامیــــد آن قامت موزونت

فتنه دوران دیده تو از دل و جان من شده مفتونت

در آن عشق و جنون مفتون تو بودم

اکنون از دل من بشنو تو سرودم

 

                           منتظرت بودم ... منتظرت بودم ...





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٧ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

غریبه
 
نمیدانم 
 

گنجشک ها که آنقدر شبیه همند

چطور همدیگر را میشناسند

و نمیدانم

چقدر شبیه من هست


  که تو دیگر مرا نمیشناسی!





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٧ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

چرا نمی گویند که آن کشیده سر از شرق -

آن بلند اندام سیاه جامه به تن،

دلبرِ دلیر ز شاهراه کدامین دیار می آید

و نور صبح طراوت بر این شب تاریک چه وقت می تابد؟

در انتظار امیدم،

در انتظار امید طلوع پاک فلق راچه وقت

آیا من به چشمِ غوطه ورم در سرشک خواهم دید؟





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٧ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

تنها

تنهای تنهایم بیا تنهاییم دیگر بس است 

از بس که تنها میروم تنها شدم تنهای من

تنها و بی کس مانده ام در این شب تاریک و سرد

تنها به یادت مانده ام ای نازنین زیبای من

گرچه که تنهایم ولی تنهاییم پر می شود

با آه و سوز وحسرت ویاد صدایت گل من

گر او بخواهد فاصله هر روز کمتر می شود

تنهاییم دیگر سرابی می شود ای نور من

چشمان من دیگر ندارد تاب تاریکی

اما برای دیدن تو بسته می ماند

خواهم که امشب باز بینم من تورا ای دل

به امید دیدار تو در عمق نگاه من

 

سراینده(F*)





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٧ | ٤:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()
بغض هایتـــــــ را

           نگه دار!!

          گاهی سبکـــــــ نشوی،

           سنـگین تری
 
 
  
 

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٦ | ٦:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()
خدایا...ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ؟
 
ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﯿﺎﺩ؟

ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﻡ؟

پرتقال ﭘﻮﺳﺖ ﺑﮑﻨﻢ ؟
 
ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ...؟

ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ ﻣﻦ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ . . .؟
 
ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟

ﻟﻨﮓ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺷﯿﺸﻪ ﺟﻠﻮ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻨﻢ ؟
 
جان من ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ! ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻼً ؟؟ 
 
 




تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٦ | ٥:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

خواستگاری خر

خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان

ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خر از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من به زیبائی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش یه افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کناب خود گشائید وصال عقد ایشان را نمائید

دوشیزه خر خانم آیا رضائی به عقد این خر خوش تیپ در آیی

یکی از حاضرین گفتا به خنده عروس خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید که خر خانم سرش یکباره جنبید

خران عرعر کنان شادی نمودند یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٦ | ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

به نام خداوند ویروس گارد

کنون رزم Virus و رستم شنو دگرها شنیدستی این هم شنو
که اسفندیارش یکی Disk داد بگفتا به رستم که ای نیکزاد
در این Disk باشد یکی فایل ناب که بگرفتم از Site افراسیاب
چنین گفت رستم به اسفندیار که من گشنه نون سنگک بیار
جوابش چنین داد خندان طرف که من نون سنگک ندارم به کف
برو حال می کن بدین Disk, هان! که هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به سوی رایانه اش
چو آمد به نزد Mini Tower اش بزد ضربه بر دکمه ی Pawerاش
دگر صبر و آرام و طاقت نداشت مر آن Disk را در Drive اش گذاشت
نکرد هیچ صبرو نداد هیچ لفت یکی List از Root دیسکت گرفت
درآن Diskدیدش یکی File بود بزد Enter آنجا و اجرا نمود
کزان یکDemo شد پس از آن عیان ابا فیلم و موزیک و شرح و بیان
به ناگه چنان سیستمش کرد Hang که رستم در آن ماند مبهوت و منگ
چو رستم دگر باره Reset نمود همی کرد Hang و همان شد که بود
تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خویش فریاد زد
چو تهمینه فریاد رستم شنود بیامد که لیسانس رایانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش وز آن Disk و برنامه خوشگلش
چو رستم بدو داد قیچی و ریش یکی دیسک Bootable آورد به پیش
یکیToolkit اندر آنDisk بود بر آورد آن را و اجرا نمود
همی گشت Hard,Toolkit اندرش چو کودک که گردد پی مادرش
به ناگه یکی رمز Virus یافت پی حذف امضای ایشان شتافت
چو Virus را نیک بشناختش مر از Boot Sictor برانداختش
یکی ضربه زد بر سرش Toolkit که هر Byte آن گشت هشتاد Bit
به خاک اندر افکند Virus را تهمتن به رایانه زد بوس را
چنین گفت تهمینه با شوهرش که این بار بگذشت از پل خرش
دگر باره اما خریت مکن ز رایانه اما تو صحبت مکن
قسم خورد رستم به پرر نگیرد دگر Disk از اسفندیار






تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٦ | ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

 

روزگار بهتری از راه می رسد

کسی نگفته است که زندگی کار ساده ایست،گاهی بسیار سخت و ناخوشایند می نماید.

اما با تمام فراز و فرودهایش، زندگی ...از ما انسانی بهتر و نیرومند تر می سازد.

حتی اگر در لحظه حقیقت آن را در نیابیم.

به یاد آر ...

که در آزردگی، رنج از خود دور داری،و در دلتنگی، بگذاری اشکهایت جاری شوند،

و در خشم خود را رها سازی،و در ناکامی بر خود چیره شوی،تا می توانی یار خود باش.

می توانی بهترین دوست خود باشی،اما به هنگام آشفتگی مرا خبر کن!

می کوشم، بدانم چه وقت باید در کنارت باشم.اما گاه ممکن نیست، پس خبرم کن.

عشق بالاترین هدیه ای است که می توانیم به یکدیگر بدهیم.و ایثار یکی از بزرگترین لذت هایی است که به ما ارزانی شده.

من اینجایم هر زمان و همیشه،تا هر آنچه دارم به تو هدیه دهم ای دوست خوبم(z)

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٦ | ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

در بیمارستانی,دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هرروز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند.تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود.اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد.آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند;از همسر,خانواده,خانه,سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند.هر روز بعد از ظهر,بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید,برای هم اتاقیش توصیف می کرد.بیمار دیگر در مدت این ساعت,با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون,روحی تازه می گرفت.مرد کنار پنجره از پارکی که پنجره رو به آن باز می شد می گفت.این پارک دریاچه زیبایی داشت.مرغابی ها وقوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم بودند.درختان کهن منظره زیبایی به آنجا بخشیده بودند و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می شد.مرد دیگر که نمی توانست آنها را ببیند چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و احساس زندگی می کرد.روزها و هفته ها سپری شد.یک روز صبح,پرستاری که برای حمام کردن آنها آب آورده بود,جسم بیجان مرد کنار پنجره را دید که در خواب وبا کمال آرامش از دنیا رفته بود.پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند.مرد دیگر تقاضا کرد که او را به تخت کنار پنجره منتقل کنند.پرستار این کار را برایش انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار,خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیاندازد.حالا دیگر او می توانست زیبایی های بیرون را با چشمان خودش ببیند.هنگامی که از پنجره به بیرون نگاه کرد,در کمال تعجب با یک دیوار بلند آجری مواجه شد.مرد پرستار را صدا زد و پرسید که چه چیزی هم اتاقیش را وادار می کرده چنین مناظر دل انگیزی را برای او توصیف کند؟پرستار پاسخ داد:«شاید او می خواسته به تو قوت قلب بدهد.چون آن مرد اصلآ نابینا بود و حتی نمی توانست این دیوار را ببیند





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٦ | ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

تولدت مبارک مینا جوننیشخند

امیدوارم همیشه و همه جا خوب و خوش و سلامت باشیقلب






تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٦ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()
تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٢ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

*****توجه توجه*****

فردا تولد یکی از دوستای ماست که مارو همیشه همراهی میکنن و این پیام تبریک من به ایشونه.

 

 

تولدتون مبارک ایشالله 100 ساله شین نه 120 ساله شین نه 120 سال کمه همیشه زنده باشین.





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٢ | ٢:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

نصف شدن دیوید کاپر فیلد و وصل شدن دوباره به هم





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢۱ | ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

   

   چرا نگرانی؟

فقط 2 چیز وجود دارد که نگرانش باشی ؛ اینکه سالم هستی یا مریض شده ای اگر سالم هستی، دیگر چیزی نمانده که نگرانش باشی، اما اگر مریض هستی فقط دو چیز وجود دارد که نگرانش باشی اینکه بالاخره خوب می شوی یا  می میری،

اگر خوب شدی که دیگر چیزی برای نگرانی نیست اما اگر بمیری فقط دو چیز وجود دارد که نگرانش باشی اینکه به بهشت بروی یا به جهنم، اگر به بهشت می روی چیزی برای نگرانی وجود ندارد ولی اگر به جهنم بروی آنقدر مشغول احوال پرسی با دوستان قدیمی خواهی بود که دیگر فرصتی برای نگرانی نداری پس چرا نگرانی؟





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢۱ | ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()
تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢۱ | ٦:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()
من دلم می خواهد
 
 

ساعتی غرق درونم باشم!!


عاری از عاطفه ها…


تهی از موج و سراب…


دورتر از رفقا…


خالی از هرچه فراق!!


من نه عاشق هستم ؛


و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من…


من دلم تنگ خودم گشته و بس…!

 

 

 

 

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢۱ | ٥:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب


افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم
گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث
عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش
را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می
کرد روی خاک ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ
هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت
کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد . . .


نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره
دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و
دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود ... .






تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٠ | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

 

پروانه‌ها را می‌شناسیم. زیاد نمی‌بینیمشان، ولی با دیدنشان دلمان تازه می‌شود. زندگی را بهتر می‌شناسیم وقتی که به زندگی پرظرافت و پرطراوت پروانه‌ها خیره می‌شویم. آنگاه که باور کنیم در پس بالهای ظریف و نحیف این مخلوقات، احساسی پرعاطفه و تلاشی مداوم جریان دارد، پروانه‌ها را از خود نمی‌رانیم. وقتی بپذیریم انگار خلق شده‌اند تا ما را به خود بیاورند و آمده‌اند تا شیرینی زندگی را به ما یادآوری کنند، با پروانه‌ها یار می‌شویم.
اما از همه بالاتر، وقتی که پروانه‌ای را می‌بینیم که با همان بالهای ظریف، با دشوارترین طوفان حادثه نبرد می‌کند تا خود را به گلخانه اندیشه و عاطفه برساند، به حالشان غبطه می‌خوریم و تازه احساس می‌کنیم که چقدر کم طاقتیم!





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٠ | ٤:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

 

آیا از اینکه زن هستید راضی هستید و آرزو نمی کنید که ای کاش مرد بودید.پس مطالب زیر را با دقت مطالعه کنید آنگاه از اینکه زن هستید بسیار خوشحال خواهید شد.

 

♥هیچ وقت مجبور نیستی به تعدادموهای سرت بری خواستگاری.نیشخندکافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

♥به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست)

♥لازم نیست صبح به صبح صورتتو اصلاح کنی.ماهی یه بارم کافیه.
♥هیچ وقت از بوی بد زیربغل خودت نق نمی زنی.خنده


♥هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای اقدس خانم رو بفهمه.

♥خوب می تونی نقش بازی کنی.

♥انقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.زبان

♥بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.قهقهه

♥تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!.

♥در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.
♥می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.گریه
♥و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.
♥یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!.خجالت
♥بهشتم که زیر پای امثال شماست.
♥بیشتر از اقایون عمر می کنی(از لحاظ علمی ثابت شده).

♥فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.
♥از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

♥هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟ خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟.

♥چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.
♥این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه!.
♥با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه انگلستان ۱۵۳۳_۱۶۰۳)

♥نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.قلب
♥یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

♥با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری…به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنیبامن حرف نزن.
♥جورابات بوی پنیر کپک زده نمی ده.
♥می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون معنیشو متوجه نشن.
♥سال ها پیش دختری ۱۸ ساله فرماندهی ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ جهان ماندگار کرد(ژاندارک).
♥درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد.
♥سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.
♥واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به اسمون نگاه کرده؟.متفکر
♥هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی..
♥توانایی صوتیت بالاست.(کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟).
♥خیانت عشقی نمی تونی بکنی(علم روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا).
♥شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه هفته طرف اشپزخونه نری اقایون حتما یه بلایی سرشون می یاد.(توضیح اینکه در چنین مواردی دو حالت وجود داره:۱_اقایون خسیس از گشنگی می میرن ۲_دست و دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون خیالی نیست یا ورشکست می شن یا مسموم.)
♥دو هفته هم که حموم نری بوی گربه مرده نمی دی.قهقهه
♥مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده ،خون و خونریزی راه بندازی.نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا ! درواقع اپن مایندی open minde

♥بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم داشته باشی روی بقیه رو کم کنی.(با زبونت)
♥اگه زشت باشی(که خیلی کم چنین چیزی پیش می یاد)می تونی خودت رو با ارایش خوشگل کنی.اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست چون روسری داری.سبز
♥در دنیا هرگز به اندازه ای که در حق تو اجحاف شده در حق موجود دیگه ای نشده با این حال امروزه زن ها رو در هر عرصه ای می بینیم:سیاست، اقتصاد، علم و حتی ورزش!.
♥و باشکوه ترین مزیت اینه که روزی مادر می شی و به موجودی زندگی می بخشی.
♥و در آخر اینکه چراغ هر خونه ای یک زنه.قلب

*موفق باشید*

 

داغ کن - کلوب دات کام





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٠ | ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

روزی دخترکی که در خانواده ای بسیار فقیر زندگی می‌کرد از خواهرش پرسید مادرمان کجاست؟
خواهر بزرگش پاسخ داد که مادر در بهشت است؛ دخترک نمی‌دانست که مادر آنها به دلیل کار زیاد و بیماری صعب العلاج، چشم از جهان فرو بسته بود.
کریسمس نزدیک بود و دخترک مدام در مقابل ویترین یک فروشگاه کفش زنانه لوکس می‌ایستاد و به یک جفت کفش طلایی خیره می‌شد. قیمت کفش ۵۰ دلار بود و دخترک افسوس می‌خورد که نمی‌تواند کفش را بخرد. 

کریسمس فرا رسید و پدر دو دختر که در معدن کار می‌کرد مبلغ ۴۰ دلار را برای هر کدام از بچه‌ها کنار گذاشت تا این که در هنگام تحویل سال به آنها داد. دخترک بسیار آشفته شد و فردای آن روز سریع کیف و کفش قدیمی‌اش را به بازار کالا‌های دست دوم برد و آن را با هر زحمتی که بود به قیمت ۱۰ دلار فروخت؛ سپس فورا به سمت کفش فروشی دوید و کفش طلایی را خرید. در حالی که کفش را به دست داشت، پدر و خواهرش را راضی کرد تا او را تا اداره پست همراهی کنند. وقتی به اداره پست رسیدند، دخترک به مأمور پست گفت که لطفاً این کفش را به بهشت بفرستید. مأمور پست و خانواده دختر سخت تعجب کردند؛ مأمور با لبخند گفت که برای چه کسی ارسال کنم؟ دخترک گفت که خواهرم گفته مادرم در بهشت است من هم برایش کفش خریدم تا در بهشت آن را بپوشد و در آنجا با پای برهنه راه نرود، آخر همیشه پای مادرم تاول داشت..

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٩ | ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

 

غضنفر میره آزمایشگاه داد میزنه میگه چرا جواب خون شهدا رو نمیدین؟ نیشخند



سه نفر دیر به قطار میرسن ، دنبالش میدون ، دو تاشون سوار میشن ، سومی نمی رسه ، شروع میکنه به خندیدن . میگن چرا میخندی ؟ میگه : آخه اونا واسه بدرقم اومده بودنقهقهه



غضنفر با ماشینش تو برفا گیر می کنه زنجیر نداشته سینه می زنه! لبخند


یه روز غضنفر رو به جرم دزدی می برن دادگاه قاضی میگه خجالت بکش این دفعه چهارمته که میای دادگاه. غضنفر به قاضی میگه تو خجالت بکش که هر روز اینجایی !




ترکه سوار تاکسی بوده ... بعد از مدتی یکی پیاده میشه و درو محکم میبنده ... راننده میگه : الاغ بی شعور ... یه کمی جلوتر یه نفر دیگه پیاده میشه و باز در و محکم میبنده و بازم راننده میگه : الاغ بی شعور ... خلاصه نوبت به ترکه میرسه و ترکه هم با دقت در و آهسته میبنده میبینه راننده داره نگاش میکنه به راننده میگه : چیه ... الاغ باشعور ندیدی قهقهه


یارو اسم بچه اش رو میزاره «اس ام اس» دوستاش میگن: این چه اسمیهبرای بچت گذاشتی؟ میگه: چیه مگه! از پیام که با کلاس‌تره.تشویق



یارو می‌ره ساندویچی می‌گه آقا یه همبرگر بدین توش خیارشور نذارین فروشنده می‌گه آقا خیار شور نداریم می‌خوای گوجه نذارم!!




ترکه با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها‎! خنده

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٩ | ۱:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

از یک گروه از دانش‌آموز خواستد اسامی عجایب هفتگانه را بنویسند... علی رغم اختلاف نظر ها، اکثرا اینها را جزو عجایب هفت گانه نام بردند:

اهرام مصر؛ تاج محل؛ دره بزرگ (به نام گراند کانیون در امریکا(؛ کانال پاناما؛ کلیسای پطرس مقدس؛ دیوار بزرگ چین؛ آبشار نیاگارا

آموزگار هنگام جمع کردن نوشته‌های دانش آموزان، متوجه شد که یکی از آنها هنوز کارش را تمام نکرده است.

از دخترک پرسید که آیا مشکلی دارد... دختر جواب داد: بله کمی مشکل دارم، چون تعداد شگفتی ها خیلی زیاد است و نمیدانم کدام را بنویسم!...

آموزگار گفت: آنهایی را که نوشته ای نام ببر شاید ما هم بتوانیم کمک کنیم... دخترک با تردید چنین خواند:به نظر من عجایب هفت گانه دنیا عبارتند از:

دیدن
شنیدن
لمس کردن

چشیدن
احساس کردن

خندیدن
دوست داشتن

اتاق در چنان سکوتی فرو رفت که حتی صدای زمین افتادن سنجاق شنیده می شد...!

آن چیزهایی که به نظر ساده و معمولی میرسند، آنها را نادیده و دست کم میگیریم، حقیقا شگفت انگیزند... با ملایمت به یادمان می‌آورند که با ارزش ترین چیزهای زندگی ساخته دست انسان نیستند و آنها را نمیتوان خرید، آن قدر خود را مشغول نکنید که بی توجه از کنارشان بگذرید..

سوالسوال





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٩ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

من از تو دل نمی برم اگر چه از تو دلخورم


اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم


هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام


منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام


تو در سراب آینه شبانه خنده می کنی


من شکست داده راخودت برنده می کنی


نیامدی و سالها نظر به جاده دوختم


بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم


رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها


همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها

 

صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی


به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی

 

شعر از امیر ارجینی 





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٩ | ۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

 

 

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. . . کرده بود.  

 . . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .

 ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.نیشخند






تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱۸ | ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

سلام از اونجایی که وبلاگ ما هم استقلالی هست هم پرسپولیسی

پس برد شیرین رو بهشون تبریک میگیم.






تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱۸ | ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

تا زمانی که با ناتوانی خداحافظی نکنیم او نیز مارار رها نخواهد کرد.

ما قدرت جنگیدن با سرنوشت را نداریم ولی توانایی تغییر دادن آن را داریم.

زمانی که برای تغییر دادن روند زندگی خود تصمیمی قاطعانه می گیریم، ابزارهای لازم خود به خود از راه می رسند.

اگر خود را در برابر ویروس افکار مخرب واکسینه کنیم از گزند آسیب ها در امان می مانیم.

خوب است که هر چند یکبار به خانه ی ذهن خود سری بزنیم و با خانه تکانی، افکار مزاحم را از آن بیرون بریزیم.

گمان نکنیم خوشبختی به معنای بدست آوردن چیزهایی سات که«نداریم» بلکه خوشبختی شناختن و قدردانی کردن از چیزهایی است که داریم.





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱۸ | ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

درسته که استقلال باخت اما این چیزی از قابلیت هاش کم نمی کنه...!

به هر حال با آرزوی موفقیت برای نماینده های کشورمون که ببرن همین جوری پشت سرهم...





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٦ | ٦:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

سلام به تمامی همراهان...

امروز استقلال با الجزیره ساعت 19 بازی داره امیدوارم مثل همیشه گل بکاره...ا

استقلال قهرمان میشه  خدا میدونه که حقشه  

به لطف یزدان و بچه ها  استقلال قهرمان میشه

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٥ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود،

اگرشکستن قلب و غرور صدا داشت،عاشقان سکوت شب را ویران می کردند،

اگر به راستی خواستن نوانستن بود محال نبود وصال!و عاشقان همیشه خواهانند؛همیشه می توانستند تنها نباشند،

اگر گناه را وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد؛ تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی.......ومن شاید؛ کمر شکسته ترین بودم،

اگر غرور نبود چشم هایمان به جای لبهایمان سخن نمی گقتند و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان جستجو نمی کردیم،

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم؛با اولین خمیازه به خواب می رفتیم و هر عادت مکرر را در میان 24 زندان حبس نمی کردیم،

اگر خواب حقیقت داشت همیشه خواب بودیم هیچ رنجی بدون گنچ نبود ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند،

اگر همه ثروت داشتند؛ دلها سکه هارا بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر در میان خیابان خواب گندم را نمیدید تا دیگران از سر جوانمردی سکه هاشان رانثار او کنند اما بی گمان صفا و سادگی میمرد اگر همه ثروت داشتند،

اگر مرگ نبود همه کافر بودند وزندگی بی ارزش ترین کالا بود؛ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید............نبود!





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٤ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

سیزده به درتون به در...!





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٢ | ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند .

معنی کور شدن را گره ها میفهمند.

سخت است بالا بروی ساده بیایی پایین.

قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند.

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن .

چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند.....





تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱۱ | ٩:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()
  • پدر گفت :مادرت به آسمان ها رفته .عمه گفت : مادرت به یک سفر دور و دراز رفته . خاله گفت : مادرت آن ستاره ی پر نور کنار ماه است . دختر بچه گفت:مادرم زیر خاک رفته است.
  • عمه گفت :آفرین چه بچه ی واقع بینی ،چقدر سریع با مسئله کنار آمد. دختر بچه از فردای دفن مادرش ،هر روز پدرش را وادار میکرد او را سر قبر مادرش ببرد. آنجا ابتدا خاک گور مادر را صاف میکرد ، بعد آن را آب پاشی میکرد و کمی با مادرش حرف میزد .
  • هفته ی سوم، وقتی آب را روی قبر مادرش می ریخت ، به پدرش گفت : پس چرا مادر سبز نمیشود




تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٠ | ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.