فقط بچه شهرستانی ها


قلب دانلود چند دکلمه منتخب از مریم حیدرزادهقلب

باران

به خاطر او

یه چیکه از خوبی هات

نامه ی بی جواب

نامه ی آخر

مسافر

آخرین نامه

امتحان

یادته

شب رفتنت

اما بازم نیومدی

منو ببخش

مثل هیچکس

جواب نامه

نشد یه قصری بسازم

یادمه

یا تو یا هیچکس مژه

برای دانلود روی اسم آهنگ کلیک کنید و بعد از باز شدن صفحه جدید روی Download file  کلیک کنید.





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٢٩ | ٦:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()



یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره ها

سرشار می کنــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کـرد

یک پنجره برای من کافیــســـت





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٢۸ | ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

پشت شیشه برف میبارد
پشت شیشه برف میبارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه میکارد
مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجام چنین دیدی
در دلم باریدی ... ای افسوس
بر سر گورم نباریدی
چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی
میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام ‚ از عشق هم خسته






تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٢٤ | ۸:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

وقتی نیاز بشر را وادار میکند از یتیم خانه ها دزدی کند

باید باور کرد که

دزد اشتباه چاپی کلمه درد است!







تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٢٤ | ۳:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٢۳ | ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

خدایا کفر نمی‌گویم، 

پریشانم، 

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! 

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی. 

خداوندا! 

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی 

لباس فقر پوشی 

غرورت را برای ‌تکه نانی 

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ 

و شب آهسته و خسته 

تهی‌ دست و زبان بسته 

به سوی ‌خانه باز آیی 

زمین و آسمان را کفر می‌گویی 

نمی‌گویی؟! 

خداوندا! 

اگر در روز گرما خیز تابستان 

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی 

لبت بر کاسه‌ی‌ قیر اندود بگذاری 

و قدری آن طرف‌تر 

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ 

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد 

زمین و آسمان را کفر می‌گویی 

نمی‌گویی؟! 

خداوندا! 

اگر روزی‌ بشر گردی‌ 

ز حال بندگانت با خبر گردی‌ 

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. 

خداوندا تو مسئولی. 

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن 

در این دنیا چه دشوار است، 

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/۱۳ | ٢:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

سلامتی همه باباهای خوب ایرونی

با بابام داشتم جدول حل میکردم که گفتم : بابا نوشته دوست , عشق , محبت و چهار حرفیه اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف. یه دفعه بابام گفت: فهمیدم عزیزم میشه بابا. با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه! گفت :ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد.  تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی اینجا نوشته چهار حرفی , ولی تو که حرف نداری!

منبع:http://hesamghazi.persianblog.ir





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/۱٢ | ۱:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()



من یک زنم.. بــــــــدان "حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود ... تنهاییم را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد .. روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته ؛ ارزان نمی فروشمش .. دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد ..بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس نمی سپارمش.....


 

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/۱٠ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/۸ | ۸:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()





وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم.(F*)





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/۸ | ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

 

 

 

باید امشب بروم.
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد،
بر دارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه
که همواره مرا می خواند.
کفشهایم کو؟*

 

* سهراب 






تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٧ | ۳:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

بستنی

قول و قرارهای امروزیست!

زودتر از آنچه که فکرش را بکنید

آب می شوند!


 






تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٧ | ۳:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()


من مثل آن مسجد بین راهی تنهایم...

هرکس می آید میشکند...

هم نمازش را هم دلم را.....

 

 

 

 

 

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٥ | ٧:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()



چشم هایم را به بیمارستان می برم..


نمی دانم چه مرگشان شده!


هر شب در خواب


جایشان را خیس می کنند...
!‬





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٥ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

سلام. دیشب که شبه ارزوها بود من به همراه خواهر و دختر عمم تصمیم گرفتیم نماز شبه ارزو ها رو بخونیم.اما....

نمیدونید که چقدر سخت بود....

میشه گفت یه چیزی بیشتر از 2 ساعت طول کشید تا ما این 12 رکعت رو بخونیم و در آخر هم هر 3 تایی افتادیم از خستگی

اما در عوض کلی دعا کردیم واسه همه چه اونایی که میشناسیمشون و چه اونهایی که نمی شناسمشون......از خود راضی

امیدوارم همه به آرزوهای قشنگشون برسن.....شاد باشین





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٥ | ۳:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

امشب ؛ از هر کجای این دنیای بزرگ که در بزنی

صاحبخانه برای استقبال می آید

با طبقی از آرزوهایی کــه می خواهی

پس از بزرگ ، چیزهای کوچک نخواهیم . . .

.

.

.

ایستاده ام برای دیدن شاخه های الماس آرزوهایت

سبدی که خدا امشب به تو هدیه می دهد

مرا هم به خدایت نشان بده . . .

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/۳ | ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()


گفت:میخوام برات یه یادگاری بنویسم.گفتم:کجا؟؟؟

گفت:رو قلبت.گفتم:مگه میتونی؟؟؟

گفت:آره سخت نیست آسونه.گفتم:باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه

یه خنجر برداشت.گفتم:این چیه؟؟؟

گفت:هییییییییییییییییییسسسسس

ساکت شدم.گفتم: بنویس دیگه چرا معطلی؟؟؟

خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت:دوست دارم دیونه

اون رفته.خیلی وقته. کجا؟ نمیدونم.

اما هنوز زخم خنجرش یادگاری ته قلبم مونده

 





تاريخ : ۱۳٩۱/۳/٢ | ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.