فقط بچه شهرستانی ها


سلام

امروز اومدم تا براتون بنویسم اما خب خیلی حالم جالب نیست

خب یه جورایی هم عصبیم

هم ناراحتم

هم داغون

وهم یه جورایی شارژ

البته فکر کنم اینا نشونه های دیوونگیه

فقط اومدم بگم واقعا عجب زمونه ای شده ها یه لحظه خوشحالی

و سرخوش

و یه بار ناراحت و دپرس

اما امیدوارم الان که اینجایین خوبه خووووووووووووووووووب باشین

توی این پست فقط هدفم این بود تا از حال خودتون برامون بگین

فقط امیدوارم مثل من قاطی نباشین

روزاتون طلایی و شباتون مهتابی





تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۳٠ | ٥:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

کور سویی که می بینم

سناریویی ست که دکلمه می شود.

زندگی کات خورده!

نمایش های پروازبا دکلمه اجباری اکران شده اند...

 

اما من اهل فیلم نیستم! ...





تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٧ | ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

دستت طلا





تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٦ | ٢:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

من سرم تو کار خودم بود داشتم خوندن نوشتن یاد می گرفتم


..


که یه روزی یه دختری رو دیدم


اون این شکلی بود



 
ما با هم دوست شدیم و اوقات خیلی خوبی باهم داشتیم


 
من اونقدر دوسش داشتم که بهش هر چند وقت کادو میدادم

 
وقتی اون هدیه رو باز می کرد و از کادوم خوشش میومد اینجوری ذوق می کردم



 
در کنارش احساس خوشبختی و غرور می کردم


 

ما تقریبا همه شب ها با هم در حال گفتگو بودیم


 
همه اطرافیان بهمون حسودیشون میشد و اینجوری نگامون می کردن!


 

همه چی خوب و عالی بود حتی فکر می کردم خوشبخت ترین آدم رو زمین هستم



اما وقتی روز عشق (ولنتاین) شد ..
یواشکی تعقیبش کردم و دیدم که اون گلی رو به یه پسره دیگه داد ..



نمی خواستم باور کنم ..


 
من اینجوری شدم


 
و همچنان اینجوری بودم ..


 
کم کم داشتم فراموشش می کردم


..

 ...

بله ..  من موفق شدم ..
آخرش تونستم اون دختر رو فراموش کنم


 





تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٤ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

برای دیدن تمامی تصاویر به ادامه مطلب برین نظر فراموش نشه ها





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٢ | ٢:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

 

درستــــ متر کن ...

آدم هـــا قدخودشانند نه قد تصوراتـــــــ تـــــو .... 

 

 






تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٢ | ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

به نظر شما پرستیژ یعنی چی؟

یعنی داشتن پرادو و کمری...؟

یعنی داشتن ویلا...؟

یعنی...

یعنی اوه اوه طلا هامو ببین شهین جـــــــــون...؟

یعنی داشتن آیفون 5 ...؟

یعنی پرتاب سکه 200 تومنی به دست کودک فال فروش...؟

یعنی موهای فشن یا به قول ما پسر ساده ها موهای اجق وجق...؟

یعنی سیگنال زدن به یه دختر واسه سوار کردنش...؟

یعنی دادن 200 هزار تومن به یه شلوار پاره...؟

یعنی زدن بنزین آزاد...؟

یعنی نوشیدن شراب البته تفریحی...؟

یعنی با رفقا دور هم پارتی شبانه...؟

یعنی امل فرض کردن کسانی که حلال میخورن...؟

ای بابا...

اگه پرستیژ اینه...

من خیلی باهاش فاصله دارم...

پرستیژ من دل منه...

دلی که داشتن شو با هیچ لذتی عوض نمیکنم...

همین...

 

منبع:http://amazing71.persianblog.ir/

 





تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱۸ | ٦:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

ساعت ۲ نصف شب یک اتاق

ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست

ساعت ۴ صبح هنگام خواب

وضعیت تحصیل در خوابگاه

اولین روزهای خوابگاه

گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذشت چند روز

پایان گفت و گو

امکانات غذایی در خوابگاه

طریقه ظرف شستن در خوابگاه

اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان

و این هم آخر عاقبتش!!





تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱۱ | ۸:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

اعتماد به نفس زیادی و ضایع شدن در حد تیم ملی





تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٩ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

ادامه تصاویر رو در ادامه مطلب ببینین خیلی جالبن





ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٧ | ٤:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()
 
روزی می رسد که دهانم باز و دستانم فراخ است

به روی مردمی که دردناک است دیدنشان

دل را به دریا می زنم وآنقدر می گویم تا خالی شوم

خالی از دردهای کهنه درون سینه ام

همه ی دردهایم را درون سینه ام نهفته ام… همه را

هر روز یکی بر آن می افزایم

دیروز یک درد…

امروز دو درد…

فردا دردی دیگری …

و فرداهایی با دردی جدیدتر؛

روزی می رسد که آنقدر دهانم از حرف پر است که سیر هم نمی شوم

همه ی سال های عمرم فقط در دهانم جمعشان کردم

قورتشان نمی دهم  ولی هوایشان درون سینه ام متصاعد می شوند

مردم آن گونه که هستند نشان نمی دهند

به عبارتی توان آن را ندارند

من اما می خواهم که بگویم… که من اینم

من همینم که می بینید…

من همین گنجینه ی خاک خورده غمم،

 خفقان گرفتم؛

مرا بکشید ولی دهانم را نبندید، توانش را ندارید

بکشید وخاکم کنید ولی زنده به گورم نکنید…

حرام است زنده به گور کردن من




تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٥ | ٥:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()

صنـــــدوق صدقــــــات نیســــــــت دل مـــــــن

کــــــــه گاهـــــــــی

ســـــــــکه ای محــــــــــبت در آن بیـــــانـــــدازی

و پیــــــــش خدای دلـــــــــت فخـــــر بفـــــــــروشی ...

کــــــــه مستحـــــــــقی را شــــــاد کـــــــــرده ای ... !!! ..

 






تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٥ | ۳:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()





تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱ | ٥:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : z&f.star | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.