ای اشک


ای اشک دوباره در دلم درد شدی / تا دیده ی من رسیدی و سرد شدی


از کودکی ام هر آن زمان خواستمت / گفتند دگر گریه نکن مرد شدی
/ 3 نظر / 11 بازدید
زهرا

[گریه][گریه]

فاطیما

خدا میدونه چقد از اشکای این پسره بدم میاد..هرجا میری هر پسری ادعای مظلومیتش میاد اینو گذاشته... بیا آپم

کلبه شعر

حرف تازه ای ندارم … فقط خزان در راه است … کلاه بگذار سر خاطراتی که یخ زده اند ، شاید یادت بیافتد جیب هایت را وقتی دست هایم مهمانشان بودند