# متن_ادبی

یادگاری

یادگاری... گفت:میخوام برات یه یادگاری بنویسم.گفتم:کجا؟؟؟ گفت:رو قلبت.گفتم:مگه میتونی؟؟؟ گفت:آره سخت نیست آسونه.گفتم:باشه بنویس تا همیشه یادگاری بمونه یه خنجر برداشت.گفتم:این چیه؟؟؟ گفت:هییییییییییییییییییسسسسس ساکت شدم.گفتم: بنویس ... ادامه مطلب
/ 4 نظر / 10 بازدید

بدون عنوان

خدایا...ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ؟   ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﯿﺎﺩ؟ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﻡ؟ پرتقال ﭘﻮﺳﺖ ﺑﮑﻨﻢ ؟   ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ...؟ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ ﻣﻦ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ . . .؟   ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻣﯿﮑﻨﯽ ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 15 بازدید